السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

186

تفسير الميزان ( فارسي )

هر خردمندى را به دهشت مىاندازد ، هم چنان كه صفيف مرغان صافات در جو ، از عجايب كارهاى حيوانات داراى شعور است . و از بعضى « 1 » از مفسرين بر مىآيد كه مراد از جمله * ( « مَنْ فِي السَّماواتِ . . . » ) * همه موجودات است - چه داراى عقل و چه بى عقل - و اگر به لفظ عقلا آورده به اين مناسبت بوده كه اصولا تسبيح از شؤون و وظايف دارندگان عقل است و يا براى اين خاطر بوده كه بر قوت آن دلالت ، اشاره كرده باشد ، از باب تشبيه زبان حال به زبان قال . ولى اين نظر با اسناد علم به غير ذوى العقول نمىسازد ، چون در همين آيه به صاحبان تسبيح و نماز نسبت علم داده و فرموده : « همه به تسبيح نماز خود علم دارند » . دوم اينكه : كلام را با جمله « ألم تر » آغاز كرد ، و اين دلالت دارد بر ظهور تسبيح موجودات و وضوح دلالت موجودات عالم بر منزه بودن خدا ، دلالت روشنى كه هيچ خردمندى در آن ترديد نمىكند ، چون بسيار مىشود كه علم قطعى را به رؤيت تعبير مىكنند ، هم چنان كه در قرآن فرموده : « ألَمْ تَرَ أَنَّ اللَّه خَلَقَ السَّماواتِ وَالأَرْضَ » « 2 » كه معنايش « آيا نمىدانى » است و خطاب در آن به عموم صاحبان عقل است ، هر چند از نظر لفظ مخصوص رسول خدا ( ص ) است . ممكن هم هست خطاب ، خاص به آن جناب باشد و خداوند تسبيح موجودات در آسمانها و زمين و مرغان صف زن را به آن جناب نشان داده باشد ، چون خدا ملكوت آسمانها و زمين را به او نشان داده ، و چنين كرامتى از كسى كه بنا به روايات معتبره تسبيح سنگريزه را در كف خود به مردم نشان مىدهد ، هيچ بعدى ندارد . سوم اينكه : آيه شريفه علم را به تمامى نامبردگان يعنى همه كسانى كه در آسمانها و زمينند و مرغان صف زن عموميت داده براى حيوانات هم علم قائل شده است ، و در تفسير آيه « وَإِنْ مِنْ شَيْءٍ إِلَّا يُسَبِّحُ بِحَمْدِه وَلكِنْ لا تَفْقَهُونَ تَسْبِيحَهُمْ » « 3 » بحثى در اين باره گذشت و تتمه گفتار در اين بحث در تفسير سوره حم سجده به زودى خواهد آمد ان شاء اللَّه . و اينكه بعضى « 4 » گفته‌اند كه : ضمير در جمله * ( « قَدْ عَلِمَ » ) * به خدا بر مىگردد نه به نامبردگان در آيه صحيح نيست ، زيرا سياق و مخصوصا جمله بعد از آن كه مىفرمايد :

--> ( 1 ) مجمع البيان ، ج 7 ، ص 148 . ( 2 ) آيا نمىبينى كه خدا آسمانها و زمين راى خلق كرده . سوره ابراهيم ، آيه 19 . ( 3 ) سوره اسراء ، آيه 44 . ( 4 ) مجمع البيان ، ج 7 ، ص 148 .